آثار ارسطو، كتاب النفس؛ طبيعيات؛ كون و فساد؛ السماء و العالم؛
سمع الكيان (سماع طبيعي) و مابعدالطبيعه بود. دورهٴ آموزشي شامل سه مرحله بود:
براي فوق ديپلم: دستور زبان، منطق، روانشناسي.
براي ليسانس علوم انساني: حكمت طبيعي و مابعدالطبيعه.
براي فوق ليسانس: فلسفهٴ اخلاق و حكمت طبيعي.
درعوض دانشگاه بهخاطر اطاعتش از دستورات پاپ اعتبار زيادي بهدست آورد و از آنجا كه استادان و دانشجويان از همه جا به آن روي آوردند، آن اعتبار هم مانند خود كليسا تقريباً جنبهٴ جهاني يافت.
اين بهويژه درمورد دانشكدهٴ الٰهيات صادق بود كه گاه مجبور بود ميان علماي فرانسيسي و دومينيكي حكميت كند. اين علما عضو دانشكده بودند، ولي از روٴساي فرقهٴ خويش اطاعت ميكردند. در اينجا مثال جالبي از يك كشمكش سهجانبه ديده ميشود، كه در آن هنگام ميتوانست بهوجود آيد. فلسفهٴ رسمي دانشگاه ميشد گفت فلسفهٴ مشايي تعديل شده بهوسيلهٴ قديس توما بود؛ اين به دومينيكيان امتياز بزرگي بخشيده بود. ولي از لحاظ بحث داغ روز در زمينهٴ بارداري معصومانه، احساسات عمومي در جهت تأييد آن، يعني به سود فرانسيسيان و مخالف دومينيكيان بود. در سال 1387 خوان دو مونزون1 دومينيكي، كه با مفهوم گناه نخستين مخالفت ميكرد، بهوسيلهٴ اسقف خودش محكوم شد و به دربار آوينيون شكايت برد و در آنجا پير دالي به نمايندگي دانشگاه پاريس با وي مخالفت كرد. او تكفير شد و در آراگون به نزد هواداران اوربان پناه برد. دومينيكيان پاريس كه محكوميت او را نپذيرفته بودند، از دانشگاه اخراج شدند و شانزده سال به آن راه نيافتند. هنگامي كه سرانجام در سال 1403 توبه كردند و تسليم شدند، در مقامات دانشگاهي به پايينترين مراتب تنزل يافتند. در اواخر قرن، يك واعظ دومينيكي باز دردسري درست كرد و بههمين ترتيب از سال 1497 به بعد نامزدهاي فارغالتحصيلي الٰهيات ناچار شدند براي دفاع از آموزهٴ
لقاح مطّهر سوگند ياد كنند. (اين اصل تنها در سال 1854 تثبيت شد). در موارد ديگر دانشكدهٴ الٰهيات بر ضد فرانسيسيان موضع گرفت يا بيشتر بر ضد جناح چپ آن فرقه، يعني روحانيان يا فراتيچللي.
مختصر آنكه، دانشكدهٴ الٰهيات دانشگاه پاريس و خود دانشگاه در حكم يك دادگاه عالي ديني بود ، كه ضرورت آن در جريان شقاق بزرگ (1378ـ1429) فزوني يافت. پيامدهاي آن غالباً در اين مجلد ملاحظه خواهد شد: مثلاً اهل علمي كه از دانشگاه پاريس اخراج شدند يا به